در این مقاله تلاش کردهایم تمامی اطلاعات مهم مربوط به «ساکنین کوهستان وکوهپایههای شرق گیلان را چه بنامیم؟» را به صورت خلاصه، دقیق و کاربردی در اختیار شما قرار دهیم.
در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید.
اما پرسشی که مطرح می شود این است که چه ارتباطی بین گیل و دیلم وجود دارد؟ آیا آنها به دو زبان مختلف صحبت می کنند؟ اگر گویشوران یک زبانند چرا در متون از اصطلاح «زبان دیلم» یا «اصطلاح دیلم» استفاده شده است؟ آیا چنانکه برخی می گویند دیلمی یک زبان مرده و مربوط به قرون گذشته بوده و در حال حاضر گویشور ندارد؟
مسأله ای که باید به آن اشاره کرد اینست که تاریخ نویسان و جغرافیدانان اعصار گذشته الزاماً زبانشناسانی نیستند که به علوم زبانی قرن 21 مسلط باشند، لذا اگر در احسن التقاسیم گفته می شود که "لسان دیلم پیچیده است" و نویسنده از گیل و لسان اهل تبرستان جدا یاد می کند، نویسنده تفاوت در گویش ها را شنیده و از آن تفاوت زبانی برداشت کرده است. لذا از شواهد دیگری مانند شعر گفتن شاعر تبری سرا در دربار شاه دیلمی می توان دریافت که اختلاف گویشی مانند امروز (و بر اساس شواهد و اصل همگرایی گویش ها در دوران گذشته کمتر از امروز) وجود داشته است نه اختلاف زبانی. لذا نه «دیلمی» زبانی منقرض شده است و نه زبانی جدا از «گیلی» بوده و اختلاف گونه ها، اختلافی گویشی بوده است و در حال حاضر گویشوران کنونی دیلمستان به همین زبان صحبت می کنند. در بین گویشهای گویشوران گیلان و دیلمستان و تبرستان اختلافات واژگان و تفاوت های جزئی دستوری دیده می شود اما کلیت زبان در این مناطق یکی بوده و ایشان به زبان واحدی صحبت می کنند که اکثریت به زبان خود «گلکی، گیلکی، گیلیکی» می گویند. عده ای نیز در بخشهایی از دیلمستان به زبان خود تاتی می گویند که کلیت زبانی آنها با دیگر گویشوران گیلکی زبان منطبق است و اختلاف در جزئیات است.
شاید زیباترین تعبیری که می تواند به طورخلاصه ارتباط گسترده دیلم و گیل را نشان دهد عبارت «همزاد گونه» باشد که توسط یکی از محققین بیان شده است؛ شاید به همین سبب است که قدما در عباراتی افسانه گونه، گیل و دیلم را فرزندان دو برادر با همین نام ها دانسته اند. بر اساس اشتراکات فرهنگی و زبانی و با توجه به سختی زندگی در جلگه به سبب رطوبت بالا و همچنین اینکه آثاری در دست نیست که نشان دهنده سابقه طولانی سکونت در جلگه باشد ، احتمالا اعقاب هر دو تیره در کوهستان زندگی می کردند و جلگه نشینان در اصل کوهنشینانی اند که با پیشرفت در ساخت ابزار و فراهم کردن امکانات موفق به رام کردن شرایط زندگی در جلگه شده اند. نام بعضی از روستاها در کوهستان و جلگه یکسان است که با توجه به شواهد و معنی احتمالی بعضی از آنها که با جغرافیای کوهستان سازگاری دارد می تواند نشانه ای برای این مهاجرت باشد که این مهاجرت ها در عصر حاضر هم به چشم می خورد و حتی به دلیل تمرکز تکنولوژی و امکانات در جلگه طی سال های اخیر این مهاجرت ها تشدید هم شده است. برای مثال روستایی به نام «لسبومحله» در جلگه وجود دارد که نام آن شبیه روستای «لسبو» در اشکور است. در منابع قدیمی این نام به صورت «لسپو» آمده است اگر فرض کنیم «پو» بکار رفته در این نام همان «پو» به معنی بهمن باشد، می توان این نام را مختص جغرافیای کوهستان نامید یا نام منطقه «سیارستاق» در جلگه که با فرض این که «سی/سـۋ» در معنی صخره باشد می توان تقدم نام را برای سیارستاق کوهستانی متصور بود. البته در مورد سیارستاق شواهد دیگری نیز وجود دارد که احتمالاً به دلیل تاخر مهاجرت باشد. ظاهراً این مهاجرت همزمان نبوده و تا دوران اخیر هم ادامه داشته، حتی بعضی از مردم سیارستاق پسوند روستاهای اطراف سیارستاق مانند «سارمی» یا «نیاسانی» دارند و بعضی از آنها هنوز سهم ارث از باغهای فندق اشکور دریافت می کنند و بعضی از کوهنشین ها هم سهم برنج از سیارستاق جلگه ای می گیرند! گویش این منطقه با گویش مردم کوهستان یکی بوده و تغییراتی در لهجه مشاهده می شود. ساکنین سیارستاق در جلگه اصطلاحاتی بکار می برند (که بعضی از گویشوران ممکن است معنی آن را ندانند) که مختص جغرافیای کوهستان است. اصصلاح «تو تور مو تور بشیم دتور» برای زمانی استفاده می شود که شخصی بخواهد کار نامعقولی انجام دهد معنی آن به فارسی اینطور می شود: « تو دیوانه من دیوانه برویم آبشار» که دتور یا آبشار به دلیل هموار بودن جلگه در این جغرافیا تعریفی ندارد. یا عبارت «زرد لیارو» که برای «رنگ زرد براق و زیبا» بکار می رود و بعضی گویشوارن بدون دانستن اینکه لیارو نام گلی زرد رنگ است که در مناطق محدودی در کوه های مرتفع دیلمستان می روید (و حتی شاید برخی از کوهنشینان هم آن را ندیده باشند)، از این اصطلاح استفاده می کنند. بعضی از نامگذاری ها در گیلان متاخرتر است و نام آنها در منابع رسمی دیده نمی شود برای مثال در اطراف بیبالان، مردم محله های «چاکول محله» و «ویلنی محله» هنوز به موطن اصلی خود در اشکور رفت و آمد دارند. برای ذکر مثال های دیگر از نام های مشابه در گیلان و دیلمستان می توان به «رؤمدشت» در ابتدای جاده شوئیل در اشکور و «رؤمدشت» در شرق رودسر، «لزر» نام منطقه ای در اشکور و «لزرجان» نام منطقه ای در شرق کلاچئه، «سورچان» نام روستایی در مسیر شوئیل و «سورچان محله» در جنوب گسکرمحله اشاره کرد.
زبان مردم دیلمستان چه نام دارد؟
همانطور که اشاره شد اختلاف زبانی گیل و دیلم در حد اختلاف بعضی از لغات و نکات جزئی دستوری بوده که مصداق اختلاف گویشی است و کلیت زبان در طوایف مختلف گیلمردی و دیلمی و تبری یکسان است. هرچند نامهای دیلمی و تبری به عنوان نام زبان کاربرد تاریخی دارند اما چون اختلاف گویشی وجود دارد و اصل زبان در میان گویشوران این زبان واحد است، شایسته است نام یکسانی برای این زبان وجود داشته باشد که همچنان که گفته شد نام های مشابه «گیلیکی،گیلکی،گلکی» برای این زبان بکار می رود. عوض کردن این واقعیت و جایگزینی نام «زبان» با «تبری» یا «دیلمی» عبث و بی فایده به نظر می رسد چنانکه نام یک زبان در سه کشور فارسی، دری و تاجیکی بوده و مشکلاتی را فراهم کرده است. تفاوت نام های فارسی و گیلکی در این است که در بین گویشوران زبان گیلکی این نام مشترک وجود دارد. بر این اساس «گیلک» نامی مأخوذ از نام «یک زبان» است و «هویت گیلک» نشان دهنده تعلق افرادی هم زبان به یک «هویت زبانی» است؛ پیشنهاد ما اینست که برای مشخص کردن گویش های مختلف از نام های «گیلمردی»، «تبری» و «دیلمی» استفاده شود.
برخی از دوستان به استفاده از نامی غیرمتداول در عصر حاضر که در دوران گذشته کاربرد داشته ایراد می گیرند در حالی که خود در مورد نام دریای شمال ایران از نام «دریای کاسپی» یا برای نامیدن مناطق شرقی و غربی گیلان از نام های تاریخی «بیه پیش» و «بیه پس»، از این امکان استفاده می کنند. اساتید موسیقی ما در حالی از کمانچه پنج سیم با نام «گالشی» یاد می کنند که شناساندن آن از طریق خانواده محترم «بابایی» بوده جالب اینجاست که این خانواده در جلگه گیلان در روستای «قاضی محله» زندگی می کنند و اصالت «توسه چالکی» دارند؛ توسه چالک یکی از روستاهای منطقه اشکور است و هم در قاضی محله و هم در توسه چالک اکثریت مردم کشاورزند! یا در حالی برخی دوستان تقویم دیلمی را گالشی می نامند که دلیل شکل گیری آن زندگی کشاورزی بوده است؛ البته نشانه هایی از بکارگیری این تقویم در جلگه هم وجود دارد و لذا همانقدر که به کوهستان مرتبط است، به جلگه نشینان هم تعلق دارد اما جایگزینی نامی که با آن مطرح شده لازم به نظر نمی رسد، همانطور که کشتی بومی استان گیلان که با نام «کشتی گیلمردی» معروف شده است، هم به گیلان متعلق است و هم دیلمستان و با اینکه با نام «دیلم وار» هم از آن یاد شده، اما تغییر نام آن منطقی به نظر نمی رسد. هدف از بیان مطالب فوق و اشاره به برخی مکانها هرگز به معنی کشیدن مرز نیست چرا که گیلان و دیلمستان و تبرستان از نظر زبانی و فرهنگی اجزای یک کلیت بوده، از یک ریشه اند و در بسیاری از مناطق با هم عجین و آمیخته شده اند. دلایل مطرح کردن این مطالب را به طور خلاصه می توان اینگونه بیان کرد: انتساب یک نام تاریخی بومی به مردمی که برای نامیدنشان از نام های مختلف و متشتت استفاده می شود؛ پیشگیری از یک انحراف تاریخی و نام نهادن بر گویش و مردمی با نام نابجا گالشی که به لطف دوستان متاسفانه حتی اخیراً در منابع انگلیسی زبان هم وارد شده است، جلوگیری از بدعت هایی مانند گیلماز برای نامیدن مردم منتهی الیه شرقی گیلان و غربی مازندران و همچنین اخیرا نام در حال شیوع گیلتات در رودبار که این نام ها در پی فقدان نام تاریخی دیلم ظهور کرده اند، جذب فرهنگی افرادی که در برخی مناطق دیلمستان خود را تات و زبان خود را تاتی می نامند و از لفظ گیلکی برای نامیدن زبانشان استفاده نمی کنند (بر اساس شواهد موجود تات نامیست که ترکی زبانان به گویشوران زبان های دیگر می دادند که در همسایگی شان زندگی می کردند، از نظر زبانی هم، گونه های مختلفی که با نام تاتی شناخته می شوند هویت مشترک زبانی را نشان نمی دهند)، نشان دادن پیوند ناگسستنی تاریخی گیل و دیلم و رد ادعای عده ای که این واقعیت را انکار می کنند و مواردی از این دست. در واقع مطرح کردن «دیلم» نه یک هویت تراشی جدید، بلکه باز استفاده کردن نامی تاریخی مربوط به گروهی از گیلکی زبانان است که همزبانان دیگری را با نام «گیل» می شناسند و چنانکه گفته شد برای نامیدنشان از نام های مختلف نابجا استفاده می شود. در پایان لازم می دانیم از عزیزانی که با در اختیار گذاشتن منابع، کمک در ترجمه متون عربی، دادن اطلاعاتی از محل زندگی خود و کمک در ویرایش نهایی، به نگارش این متن کمک کرده اند تشکر کنیم.
علی نجفی زیازی – فرهنگ کرمی جؤزمحله
1590 آول ما پنجوم

منابع:
پاینده لنگرودی، محمود – فرهنگ گیل و دیلم
نوذری، بهنام – هفتاد مقوم گالشی
مرعشی، سید ظهیرالدین بن سید نصیرالدین – تاریخ گیلان و دیلمستان
القاشانی، عبدالله بن محمد – تاریخ الجایتو
الفارسی الاصطخری، ابراهیم بن محمد – مسالک الممالک
المقدسی، محمد بن احمد – احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم
الصابی، ابراهیم بن هلال – اخبار ائمة الزیدیة فی طبرستان و دیلمان و جیلان
بندر ریگی،محمد – ترجمه فرهنگ المعجم الوسیط ابراهیم مصطفی/ احمد الزیات / حامد عبدالقادر / محمد النجار ، مجمع اللغة العربیة – المعجم الوسیط
معلوف، لوییس – المنجد فی اللغة
رضایی باغ بیدی، حسن – راهنمای زبان پارتی (پهلوی اشکانی)
Grenet, Frantz – La geste d’ Ardashir fils de Pābag (kārnāmag ī Ardaxšēr ī Pābagān)
Cheung, Johy – etymological dictionary of the Iranian verb
سایت ریشه شناسی زبان انگلیسی : http://www.etymonline.com واژه نامه سانسکریت: http://www.spokensanskrit.de سایت گنجور: http://www.ganjoor.net سایت فرهنگ لغت مازندارنی : http://www.tabarestan.ir مترجم گوگل: https://translate.google.com خبر انبار گندم: http://gilan.isna.ir/Default.aspx?NSID=5&SSLID=46&NID=75372 دانشنامه ایرانیکا: www.iranicaonline.org/articles/deylamites
برچسب:
نویسنده: ماهان محبی